پرش به محتوای اصلی
اثیر اخسیکتی اثیر اخسیکتی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹

خوی تو باجور روزگار بسازد

حسن تو با لطف کردگار بسازد

وعده وصلت بکوش هوش فروخوان

تا برود کار انتظار بسازد

بر پی بوی گلی ز باغ رخ تو

با الم صد هزار خار بسازد

روی تو دیدم ز خوی خویش خبرده

تا دل کار اوفتاده کار بسازد

سوخت مرا طبع روزگار مباد آنک

خوی تو با طبع روزگار بسازد

همچو اثیر آنکه درفتاد بدامت

تا به ابد برگ اضطرار بسازد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱همچو بالای تو سروی به چمن می‌نرسد
  2. شمارهٔ ۴۲دل به عشق تو جانسپاری کرد
  3. شمارهٔ ۴۳وقت بیاید که دور غم به سر آید
  4. شمارهٔ ۴۴روزی که جفاهای تو بر یاد من آید
  5. شمارهٔ ۴۵رخ او دیده را بصر بخشد
  6. شمارهٔ ۴۶نه صفای تو در بصر گنجد
  7. شمارهٔ ۴۷آنرا که چنان سلسله ها بافته باشد
  8. شمارهٔ ۴۸روی تو، ممالک جهان ارزد
همه‌ی غزلیات ←

اثیر اخسیکتی درباره‌ی اثیر اخسیکتی

اثیرالدین ابوالفضل محمد بن طاهر اخسیکتی معروف به اثیر اخسیکتی (زادهٔ سال نامعلوم در اخسیکت، درگذشته به سال ۶۰۹ هجری قمری در خلخال) از شاعران مشهور سدهٔ ششم هجری است. اثیر در شهر اخسیکت زاده شد که در قرن ششم یکی از شهرهای آباد ماوراءالنهر در منطقهٔ فرغانه در شمال رود سیحون بوده‌است. اثیر سخنوری را در همانجا آغاز کرد. ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.