پرش به محتوای اصلی
اثیر اخسیکتی اثیر اخسیکتی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱

همچو بالای تو سروی به چمن می‌نرسد

در خور لعل تو دُری ز عدن می‌نرسد

چه کنم قصه هجران به که گویم که مرا

یک زبان است و ز افغان به دهن می‌نرسد

هر زمان زلف تو دارد به سر ما سیهی

سپهی کِش ز شکن هیچ شکن می‌نرسد

با نصابم ز خیال تو که چشمش مرساد

گر نصیبی ز وصال تو به من می‌نرسد

هر زمان طنز کنی کان دل بیمار تو کو

راست خواهی، دل آنجاست که تن می‌نرسد

گشتگان تو چنان ز آتش دل می‌سوزند

کز هزاران تن یک تن به کفن می‌نرسد

بر سیمین تو اندوه‌کشان دارد لیک

کین از آن قوم در اندوه به من می‌نرسد

خون من می‌خور و می‌گو که اثیر آن من است

باری آن گفتِ زبانی، به دهن می‌نرسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳وقت بیاید که دور غم به سر آید
  2. شمارهٔ ۴۴روزی که جفاهای تو بر یاد من آید
  3. شمارهٔ ۴۵رخ او دیده را بصر بخشد
  4. شمارهٔ ۴۶نه صفای تو در بصر گنجد
  5. شمارهٔ ۴۷آنرا که چنان سلسله ها بافته باشد
  6. شمارهٔ ۴۸روی تو، ممالک جهان ارزد
  7. شمارهٔ ۴۹چه بود ماه که با روی تو از کوه بر آید
  8. شمارهٔ ۵۰گر نقاب از دورخ براندازد
همه‌ی غزلیات ←

اثیر اخسیکتی درباره‌ی اثیر اخسیکتی

اثیرالدین ابوالفضل محمد بن طاهر اخسیکتی معروف به اثیر اخسیکتی (زادهٔ سال نامعلوم در اخسیکت، درگذشته به سال ۶۰۹ هجری قمری در خلخال) از شاعران مشهور سدهٔ ششم هجری است. اثیر در شهر اخسیکت زاده شد که در قرن ششم یکی از شهرهای آباد ماوراءالنهر در منطقهٔ فرغانه در شمال رود سیحون بوده‌است. اثیر سخنوری را در همانجا آغاز کرد. ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.