پرش به محتوای اصلی
اثیر اخسیکتی اثیر اخسیکتی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳

وقت بیاید که دور غم به سر آید

صبح وصال از شب امید برآید

عمر عزیز از سر وداع بر آرد

آن دو سه روز فراق هم به سر آید

بر درِ این سخت خفته، صبر کنم صبر

آخر اگر مرده نیست، هم به در آید

بازِ من اکنون که در گریزگَه افتاد

مرغ‌دلی شرط نیست تا به بر آید

هست ز ایام یک نظر طمعم بس

وین قدر ایام را چه در نظر آید؟

سخت بیفتادم از زمانه چه گویم

من نیم آن کس که با زمانه برآید

عمر و مراد، ای عزیز هر دو عزیزند

این بده ار بایدت کزآن خبر آید

تیر بلا کز کمان حادثه بجهد

پوست ندارد مگر که بر جگر آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵رخ او دیده را بصر بخشد
  2. شمارهٔ ۴۶نه صفای تو در بصر گنجد
  3. شمارهٔ ۴۷آنرا که چنان سلسله ها بافته باشد
  4. شمارهٔ ۴۸روی تو، ممالک جهان ارزد
  5. شمارهٔ ۴۹چه بود ماه که با روی تو از کوه بر آید
  6. شمارهٔ ۵۰گر نقاب از دورخ براندازد
  7. شمارهٔ ۵۱نام تو، بهر زبان در افتاد
  8. شمارهٔ ۵۲حسن رویش دیده پرخون می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

اثیر اخسیکتی درباره‌ی اثیر اخسیکتی

اثیرالدین ابوالفضل محمد بن طاهر اخسیکتی معروف به اثیر اخسیکتی (زادهٔ سال نامعلوم در اخسیکت، درگذشته به سال ۶۰۹ هجری قمری در خلخال) از شاعران مشهور سدهٔ ششم هجری است. اثیر در شهر اخسیکت زاده شد که در قرن ششم یکی از شهرهای آباد ماوراءالنهر در منطقهٔ فرغانه در شمال رود سیحون بوده‌است. اثیر سخنوری را در همانجا آغاز کرد. ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.