پرش به محتوای اصلی
اثیر اخسیکتی اثیر اخسیکتی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶

یارب آن روی است با آن زیب و کشّی یا مه است

چشمه آب حیاتش در زنخدان یا چه است

از رخ آیینه‌فامش نیم عکسی بیش نیست

اینکه بر پیشانی خورشید و رخسار مه است

زلف کوتاهش جهانی جان به غارت برد دوش

تا چه خواهد کرد اکنون دست جورش کوته است

غمزه او تیر بر دل می‌زند یارب چنانک

عاشقان را پوست بر تن نیست ممکن کآگه است

عقل و جان را کم کند هرکس که با او همدم است

خویشتن را گُم کند هر دل که با او همره است

دی تقاضای شب وصلش همی‌کردم، پگاه

گفت: این تا حشر افکن روز عالم بی‌گه است

وصل او هرگز به دست کس نیاید، کیمیاست

یا ز عشرت خاکپای عز دین خسرو شه است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸محرم عشق را حکایت نیست
  2. شمارهٔ ۲۹هنگامه ی خورشید ز رخسار تو بشکست
  3. شمارهٔ ۳۰هیچ، دردی به تو ای مایه درمان مرساد
  4. شمارهٔ ۳۱یاد میدار که از مات نمی آید یاد
  5. شمارهٔ ۳۲چو لب افق بخندید و دم صبا بر آمد
  6. شمارهٔ ۳۳من خاکِ چنان بادم کو زلفِ تو جنباند
  7. شمارهٔ ۳۴تدبیر دل مرا نمی‌خواهد
  8. شمارهٔ ۳۵هرکه دل بر سرو بالائی نهد
همه‌ی غزلیات ←

اثیر اخسیکتی درباره‌ی اثیر اخسیکتی

اثیرالدین ابوالفضل محمد بن طاهر اخسیکتی معروف به اثیر اخسیکتی (زادهٔ سال نامعلوم در اخسیکت، درگذشته به سال ۶۰۹ هجری قمری در خلخال) از شاعران مشهور سدهٔ ششم هجری است. اثیر در شهر اخسیکت زاده شد که در قرن ششم یکی از شهرهای آباد ماوراءالنهر در منطقهٔ فرغانه در شمال رود سیحون بوده‌است. اثیر سخنوری را در همانجا آغاز کرد. ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.