پرش به محتوای اصلی
اثیر اخسیکتی اثیر اخسیکتی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵

کار ستمت به جان رسیده‌است

این کارد به استخوان رسیده‌است

آهی که جهان به هم برآرد

از دل به سر زبان رسیده‌است

در وعده تو نمی‌رسم من

دریاب که وقت آن رسیده‌است

بر چهره ببین قطار اشکم

از بهر تو کاروان رسیده‌است

خون آلوده‌ست آهم آری

یا تیر تو برنشان رسیده‌است

ناگفته دل اثیر یارب

شعله ب در دهان رسیده‌است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷یک امروزت سر من چاکرت هست
  2. شمارهٔ ۲۸محرم عشق را حکایت نیست
  3. شمارهٔ ۲۹هنگامه ی خورشید ز رخسار تو بشکست
  4. شمارهٔ ۳۰هیچ، دردی به تو ای مایه درمان مرساد
  5. شمارهٔ ۳۱یاد میدار که از مات نمی آید یاد
  6. شمارهٔ ۳۲چو لب افق بخندید و دم صبا بر آمد
  7. شمارهٔ ۳۳من خاکِ چنان بادم کو زلفِ تو جنباند
  8. شمارهٔ ۳۴تدبیر دل مرا نمی‌خواهد
همه‌ی غزلیات ←

اثیر اخسیکتی درباره‌ی اثیر اخسیکتی

اثیرالدین ابوالفضل محمد بن طاهر اخسیکتی معروف به اثیر اخسیکتی (زادهٔ سال نامعلوم در اخسیکت، درگذشته به سال ۶۰۹ هجری قمری در خلخال) از شاعران مشهور سدهٔ ششم هجری است. اثیر در شهر اخسیکت زاده شد که در قرن ششم یکی از شهرهای آباد ماوراءالنهر در منطقهٔ فرغانه در شمال رود سیحون بوده‌است. اثیر سخنوری را در همانجا آغاز کرد. ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.