پرش به محتوای اصلی
اثیر اخسیکتی اثیر اخسیکتی

غزلیات

شمارهٔ ۹

بی روی تو، روی خرمی نیست

در عشق تو، جای بی‌غمی نیست

جز با سر زلف تو، فلک را

در شیوهٔ جور، همدمی نیست

گفتی که به حکم توست، دل را

کاندر سخن تو محکمی نیست

بس محرومم ز خدمت تو

در شهر تو، رسم محرمی نیست

نقدی است شگرف عشوهٔ تو

چندانکه همی دهی کمی نیست

مستانه توئی چنین، یک اهل

در هفت نشیمن زَمی نیست

گشتیم به باغِ دهر چون باد

یک شاخ بر آب خرمی نیست

خشک است نهال شادی اِی چشم

دریاب که وقت بی‌نمی نیست

این ریش که بر دل است ما را

در ساختن است مرهمی نیست

یا در عالم نمانْد مردم

یا رسم وفا و مردمی نیست

شک نیست که این رباط خاکی

منزلگه هیچ آدمی نیست

چتوان کردن اثیر می‌ساز

«کز دهر امید خرمی نیست»

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱چون مرا دولت وصل تو، شبی روزی نیست
  2. شمارهٔ ۱۲مه رخم، سرو قامت افتاده ست
  3. شمارهٔ ۱۳یا رب آن ماه تمام، آن من است
  4. شمارهٔ ۱۴این زبان کاندرین دهان من است
  5. شمارهٔ ۱۵ای اختری، که شاه کواکب غلام توست
  6. شمارهٔ ۱۶بازار تو را کرانه‌ای نیست
  7. شمارهٔ ۱۷کس به عشق تو دستیارم نیست
  8. شمارهٔ ۱۸طبیب درد بی‌درمان کدام است؟
همه‌ی غزلیات ←

اثیر اخسیکتی درباره‌ی اثیر اخسیکتی

اثیرالدین ابوالفضل محمد بن طاهر اخسیکتی معروف به اثیر اخسیکتی (زادهٔ سال نامعلوم در اخسیکت، درگذشته به سال ۶۰۹ هجری قمری در خلخال) از شاعران مشهور سدهٔ ششم هجری است. اثیر در شهر اخسیکت زاده شد که در قرن ششم یکی از شهرهای آباد ماوراءالنهر در منطقهٔ فرغانه در شمال رود سیحون بوده‌است. اثیر سخنوری را در همانجا آغاز کرد. ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.