پرش به محتوای اصلی
اثیر اخسیکتی اثیر اخسیکتی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱

چون مرا دولت وصل تو، شبی روزی نیست

زانکه در مذهب من، عیدی و نوروزی نیست

گفتم آن لعل صفت محنت من برشکند

چرخ پیروزه ندا کرد که پیروزی نیست

چند گوئی، که بدآموزی صاحب غرض است

عادت بوالعجب توست، بدآموزی نیست

بیلکی باز کن از غمزه، بدآموزان را

زانکه در عادت تو سنت دلدوزی نیست

غم دلسوختگان، دامن تو کی گیرد

در جهان تو. چو غمخواری و دلسوزی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳یا رب آن ماه تمام، آن من است
  2. شمارهٔ ۱۴این زبان کاندرین دهان من است
  3. شمارهٔ ۱۵ای اختری، که شاه کواکب غلام توست
  4. شمارهٔ ۱۶بازار تو را کرانه‌ای نیست
  5. شمارهٔ ۱۷کس به عشق تو دستیارم نیست
  6. شمارهٔ ۱۸طبیب درد بی‌درمان کدام است؟
  7. شمارهٔ ۱۹رخسار آن نگارین یارب چه شاهداست
  8. شمارهٔ ۲۰خیزید و می آرید که هنگام بهار است
همه‌ی غزلیات ←

اثیر اخسیکتی درباره‌ی اثیر اخسیکتی

اثیرالدین ابوالفضل محمد بن طاهر اخسیکتی معروف به اثیر اخسیکتی (زادهٔ سال نامعلوم در اخسیکت، درگذشته به سال ۶۰۹ هجری قمری در خلخال) از شاعران مشهور سدهٔ ششم هجری است. اثیر در شهر اخسیکت زاده شد که در قرن ششم یکی از شهرهای آباد ماوراءالنهر در منطقهٔ فرغانه در شمال رود سیحون بوده‌است. اثیر سخنوری را در همانجا آغاز کرد. ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.