پرش به محتوای اصلی
اثیر اخسیکتی اثیر اخسیکتی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰

خیزید و می آرید که هنگام بهار است

رخسار عروسان چمن همچو نگار است

آن شاخ که بُد عور، کنون مُلحَم‌پوش است

و آن دشت که بُد ساده، کنون سرّ عذار است

در دامن گلزار، صبا مدخنه‌سوز است

در چهره نیلوفر، حوض آینه‌دار است

گل باز قباپوش شد و لاله کُلَه‌دار

این چیست؟ همه خلعت سلطان بهار است

مرد از می صافی ننشیند به چنین وقت

هر سر که ز جام هوسی، جفت خماراست

خرم دل آن کس که دلی دارد و یاری

بیچاره اثیر است که بس بی دل و یار است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲با دل بد عهد تو گل به سر دامن است
  2. شمارهٔ ۲۳آن چشم مست بین که خرد در خمار اوست
  3. شمارهٔ ۲۴ازفلک آن ماه کون آمده است
  4. شمارهٔ ۲۵کار ستمت به جان رسیده‌است
  5. شمارهٔ ۲۶یارب آن روی است با آن زیب و کشّی یا مه است
  6. شمارهٔ ۲۷یک امروزت سر من چاکرت هست
  7. شمارهٔ ۲۸محرم عشق را حکایت نیست
  8. شمارهٔ ۲۹هنگامه ی خورشید ز رخسار تو بشکست
همه‌ی غزلیات ←

اثیر اخسیکتی درباره‌ی اثیر اخسیکتی

اثیرالدین ابوالفضل محمد بن طاهر اخسیکتی معروف به اثیر اخسیکتی (زادهٔ سال نامعلوم در اخسیکت، درگذشته به سال ۶۰۹ هجری قمری در خلخال) از شاعران مشهور سدهٔ ششم هجری است. اثیر در شهر اخسیکت زاده شد که در قرن ششم یکی از شهرهای آباد ماوراءالنهر در منطقهٔ فرغانه در شمال رود سیحون بوده‌است. اثیر سخنوری را در همانجا آغاز کرد. ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.