پرش به محتوای اصلی
اثیر اخسیکتی اثیر اخسیکتی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳

آن چشم مست بین که خرد در خمار اوست

و آن لعل چون شکر که روان‌ها شکار اوست

عمری است تا چو شمع به امید یک سخن

موقوف‌پرور دهن تنگ‌بار اوست

تا کی به خنده‌ای سردندان کند سپید

صد جان، برلب آمده در انتظار اوست

زرین رخ مرا که ز خون گشت پُر نگار

عذری که ظاهر است رخ چونان نگار اوست

معشوق دل غم و می و جانانه‌ی من او

ما هر دو در میانه و او در کنار اوست

هرگز به اختیار بلا خواست هیچکس؟

در جان من نگر که بلا اختیار اوست

گفتم اثیر را بکش و رستی از بلاش

دل گفت این حدیث از او خواه، کار اوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵کار ستمت به جان رسیده‌است
  2. شمارهٔ ۲۶یارب آن روی است با آن زیب و کشّی یا مه است
  3. شمارهٔ ۲۷یک امروزت سر من چاکرت هست
  4. شمارهٔ ۲۸محرم عشق را حکایت نیست
  5. شمارهٔ ۲۹هنگامه ی خورشید ز رخسار تو بشکست
  6. شمارهٔ ۳۰هیچ، دردی به تو ای مایه درمان مرساد
  7. شمارهٔ ۳۱یاد میدار که از مات نمی آید یاد
  8. شمارهٔ ۳۲چو لب افق بخندید و دم صبا بر آمد
همه‌ی غزلیات ←

اثیر اخسیکتی درباره‌ی اثیر اخسیکتی

اثیرالدین ابوالفضل محمد بن طاهر اخسیکتی معروف به اثیر اخسیکتی (زادهٔ سال نامعلوم در اخسیکت، درگذشته به سال ۶۰۹ هجری قمری در خلخال) از شاعران مشهور سدهٔ ششم هجری است. اثیر در شهر اخسیکت زاده شد که در قرن ششم یکی از شهرهای آباد ماوراءالنهر در منطقهٔ فرغانه در شمال رود سیحون بوده‌است. اثیر سخنوری را در همانجا آغاز کرد. ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.