پرش به محتوای اصلی
اثیر اخسیکتی اثیر اخسیکتی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲

با دل بد عهد تو گل به سر دامن است

گنبد نیلوفری در یک پیراهن است

یک نفس آخر بدار گر نه چو چرخ بلند

گرد جهان گشتنت بهر ستم کردن است

معدن گوهر شده‌است بی‌تو دو چشمم ولیک

آن لب یاقوت رنگ گوئی از این معدن است

مرغ دلان را بسی صید کنی تا به شکل

زلف تو چون پای دام خال تو چون ارزن است

طره می‌گون تو تیره کند آب من

نزد من احوال او همچو رخت روشن است

شد دل او هم سوار در رخم او گرچه دید

کان شب خورشید نعل همچو فلک توسن است

از تو در آویختم همچو قبای تو زانک

خون من و جیب تو هر دو در آن گردن است

مشتری وصل تو گر بفروشی منم

نقدم اشک و حسب، جنسم جان و تن است

طنز کنی کای اثیر هم سخن آورده‌ئی

بیش تو شرمی مدار که‌این سخنت با من است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴ازفلک آن ماه کون آمده است
  2. شمارهٔ ۲۵کار ستمت به جان رسیده‌است
  3. شمارهٔ ۲۶یارب آن روی است با آن زیب و کشّی یا مه است
  4. شمارهٔ ۲۷یک امروزت سر من چاکرت هست
  5. شمارهٔ ۲۸محرم عشق را حکایت نیست
  6. شمارهٔ ۲۹هنگامه ی خورشید ز رخسار تو بشکست
  7. شمارهٔ ۳۰هیچ، دردی به تو ای مایه درمان مرساد
  8. شمارهٔ ۳۱یاد میدار که از مات نمی آید یاد
همه‌ی غزلیات ←

اثیر اخسیکتی درباره‌ی اثیر اخسیکتی

اثیرالدین ابوالفضل محمد بن طاهر اخسیکتی معروف به اثیر اخسیکتی (زادهٔ سال نامعلوم در اخسیکت، درگذشته به سال ۶۰۹ هجری قمری در خلخال) از شاعران مشهور سدهٔ ششم هجری است. اثیر در شهر اخسیکت زاده شد که در قرن ششم یکی از شهرهای آباد ماوراءالنهر در منطقهٔ فرغانه در شمال رود سیحون بوده‌است. اثیر سخنوری را در همانجا آغاز کرد. ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.