فهرست اشعار
- شمارهٔ ۹۶۱ غازه از عکس رخت بر چهرهٔ گلشن مزن
- شمارهٔ ۹۶۲ از نسیم صبحگاهی کرده در بر پیرهن
- شمارهٔ ۹۶۳ نیست جای پانهادن بر زمین
- شمارهٔ ۹۶۴ در خرام آمد چو آن مشکین سلاسل بر زمین
- شمارهٔ ۹۶۵ ساعد او می زند بر شمع کافور آستین
- شمارهٔ ۹۶۶ خوبرو بسیار از کشمیر می آید برون
- شمارهٔ ۹۶۷ برون آی از نقاب و مشهدم را رشک ایمن کن!
- شمارهٔ ۹۶۸ لرزد از جورت دل خلق خدا بر خویشتن
- شمارهٔ ۹۶۹ از آن دو لب چه گل کام می توان چیدن
- شمارهٔ ۹۷۰ چون شمع برافروختی از باده کشیدن
- شمارهٔ ۹۷۱ چون نهد عارف به پر از خلوت دل پا برون؟
- شمارهٔ ۹۷۲ تا خزان آمد گل کامی نچیدیم از چمن
- شمارهٔ ۹۷۳ دل آگاه آزاد است از اندیشهٔ مردن
- شمارهٔ ۹۷۴ به سعی در طلبش راه جستجو سر کن
- شمارهٔ ۹۷۵ از عاشقان چه گویم و صبر و توانشان
- شمارهٔ ۹۷۶ تا نهاد آن آفتاب شعله خو پا در چمن
- شمارهٔ ۹۷۷ ساز شد در پردهٔ خاموشی آخر جنگ من
- شمارهٔ ۹۷۸ بوسی ز کنج لعل لبش انتخاب کن
- شمارهٔ ۹۷۹ انکسار مرا تماشا کن
- شمارهٔ ۹۸۰ غیر را امشب کباب از اختلاط یار کن
- شمارهٔ ۹۸۱ ساقی بیار باده و عیشم به کام کن
- شمارهٔ ۹۸۲ امروز چون توان به مدارا گریستن
- شمارهٔ ۹۸۳ چراغ دودهٔ مجد و علا امام حسین
- شمارهٔ ۹۸۴ شعلهٔ حسن ز تو سینهٔ سوزان از من
- شمارهٔ ۹۸۵ شد بهار و گشت عالم گلستان، ما همچنان
- شمارهٔ ۹۸۶ چو گل شکفت دگر توبه اختیار مکن
- شمارهٔ ۹۸۷ چنان یکباره ترک تیغ باز من برید از من
- شمارهٔ ۹۸۸ شد خیال رویش از بس آشنای چشم من
- شمارهٔ ۹۸۹ عجب ز غنچه به آن لعل همسری کردن
- شمارهٔ ۹۹۰ شمعی که مرا روشنی جان تن است آن
- شمارهٔ ۹۹۱ ساقیا رحمی بر احوال من افتاده کن
- شمارهٔ ۹۹۲ حیف باشد واله دنیای دون پرور شدن
- شمارهٔ ۹۹۳ خداوندا دل وارسته از دنیا کرامت کن
- شمارهٔ ۹۹۴ به خود بست آنکه ز آب و تاب خود چون گوهر غلتان
- شمارهٔ ۹۹۵ چشم بد دور آفتاب می نماید بر زمین
- شمارهٔ ۹۹۶ پرند بوی گل پیراهن او
- شمارهٔ ۹۹۷ ریخت مژگانت که ویرانی بود آباد ازو
- شمارهٔ ۹۹۸ گلستان بیبر رویی به زندان میزند پهلو
- شمارهٔ ۹۹۹ بسکه نرم و صاف باشد سربسر اعضای او
- شمارهٔ ۱۰۰۰ جواب ناله ام را کی دهد چشم سیاه او
- شمارهٔ ۱۰۰۱ نیست آسان چارهٔ دیوانهٔ گیسوی او
- شمارهٔ ۱۰۰۲ بس که سنگینم ز بار غم به راه جستوجو
- شمارهٔ ۱۰۰۳ صحبت بی نفاق یاران کو
- شمارهٔ ۱۰۰۴ نه همین پیچد به خود از شوق رویت موی تو
- شمارهٔ ۱۰۰۵ حسن از تاب و تب است از شعلهٔ دیدار او
- شمارهٔ ۱۰۰۶ صفا دارد ز بس اندام سیمین سمین او
- شمارهٔ ۱۰۰۷ دمیده همچو مهر از مشرق خوبی جمال او
- شمارهٔ ۱۰۰۸ آنکه شور صد قیامت بود با خلخال او
- شمارهٔ ۱۰۰۹ ای شوخ قوشجی که ز بیداد خوی تو
- شمارهٔ ۱۰۱۰ چه کنم با صف مژگان بلا پرور او
- شمارهٔ ۱۰۱۱ در سحرخیزی به ارباب سعادت یار شو
- شمارهٔ ۱۰۱۲ مستغنی از می آیم ز جان نگاه او
- شمارهٔ ۱۰۱۳ چون سر راه تو گیرم دادخواه از دست تو
- شمارهٔ ۱۰۱۴ ترا دو ابروی پیوسته بر جبین شکفته
- شمارهٔ ۱۰۱۵ کی کنم سودا به نقد جان و دل کالای آه
- شمارهٔ ۱۰۱۶ در گلویم بیتو هردم آب میگردد گره
- شمارهٔ ۱۰۱۷ کو بهاران تا برآید از کمین ابر سیاه
- شمارهٔ ۱۰۱۸ گشته بی لعل تو خم در دل میخانه گره
- شمارهٔ ۱۰۱۹ از حیا تا رنگ رخسارت به پرواز آمده
- شمارهٔ ۱۰۲۰ بسکه در شادی و غم با خلق یک رنگ است کوه
متن اشعار به نقل از گنجور.