فهرست اشعار
- شمارهٔ ۱۰۲۱ زفیض فکر شب ها چون به دور شمع، پروانه
- شمارهٔ ۱۰۲۲ سال سال از من نمی رسی چه جای ماه ماه
- شمارهٔ ۱۰۲۳ به جام لاله می رنگ تا بود در کوه
- شمارهٔ ۱۰۲۴ برنتابد دیدهٔ خونین ما بار نگاه
- شمارهٔ ۱۰۲۵ رفتیم ز بس با دل پر شور در این راه
- شمارهٔ ۱۰۲۶ می کشد عکس ترا پر تنگ در بر آینه
- شمارهٔ ۱۰۲۷ زان چشم مست کار صبوحی کند نگاه
- شمارهٔ ۱۰۲۸ به زر نگین صفت از بس دل تو بند شده
- شمارهٔ ۱۰۲۹ در دلم از گریه دایم سخت تر گردد گره
- شمارهٔ ۱۰۳۰ ز اشک آخر به دل فیضی رسد آهسته آهسته
- شمارهٔ ۱۰۳۱ غنچه بی جلوهٔ دیدار تو دل تنگ شده
- شمارهٔ ۱۰۳۲ الهی در ره فقرم شکوه پادشاهی ده
- شمارهٔ ۱۰۳۳ نور عرفان در دل صافی ضمیران برده راه
- شمارهٔ ۱۰۳۴ پرتو افکن گشت رخسار تو تا در آینه
- شمارهٔ ۱۰۳۵ کردم از لخت جگر طرح زبان تازه ای
- شمارهٔ ۱۰۳۶ گشتم اسیر نوگل بلبل ندیده ای
- شمارهٔ ۱۰۳۷ دل چیست واله نگه ترک زاده ای
- شمارهٔ ۱۰۳۸ صورت حالش دگرگون شد ز گل رخسارهای
- شمارهٔ ۱۰۳۹ دوش بر قلب دل غم زده غافل زده ای
- شمارهٔ ۱۰۴۰ آه که امشب چهها با دل ما کردهای
- شمارهٔ ۱۰۴۱ ای دل از فیض محبت چه بسامان شده ای
- شمارهٔ ۱۰۴۲ عید من باشد گرفتاری به یار تازه ای
- شمارهٔ ۱۰۴۳ منظور دیده ها نه ای و نور دیده ای
- شمارهٔ ۱۰۴۴ باز از تغافلی صف پیمان شکسته ای
- شمارهٔ ۱۰۴۵ از برم دل می برد هر دم به رنگ تازه ای
- شمارهٔ ۱۰۴۶ تو جنگجو چقدر جور آشنا که نه ای
- شمارهٔ ۱۰۴۷ خیال تندخویی با دلم سر میکند بازی
- شمارهٔ ۱۰۴۸ ز بس با خویش بردم آرزوی سرمه سا چشمی
- شمارهٔ ۱۰۴۹ چون بی تو چارهٔ دل محزون کند کسی
- شمارهٔ ۱۰۵۰ نهانی در حجاب زندگانی
- شمارهٔ ۱۰۵۱ می افزود چراغ زندگانی
- شمارهٔ ۱۰۵۲ تا مرا شد با تو ای گل پیرهن دلبستگی
- شمارهٔ ۱۰۵۳ دست ریزش ساقیا هرگز مباد از ما کشی
- شمارهٔ ۱۰۵۴ ز زنجیری که عشق انداخت بر پای من ای قمری
- شمارهٔ ۱۰۵۵ گشاید بر رخت درهای فیض از یمن هشیاری
- شمارهٔ ۱۰۵۶ ای من فدای نام تو یا مرتضی علی
- شمارهٔ ۱۰۵۷ سر کویی بود عشرتگه ما یا گلستانی
- شمارهٔ ۱۰۵۸ ز هجرت پیکرم خواب فراموش است پنداری
- شمارهٔ ۱۰۵۹ چه خواهد شد دمی با غنچه همآواز اگر باشی
- شمارهٔ ۱۰۶۰ خود را چو زخود جدا بیابی
- شمارهٔ ۱۰۶۱ زاهد از خشکی است کز مینا کند پهلو تهی
- شمارهٔ ۱۰۶۲ تا قیامت در شکنج دام زلف دلبری
- شمارهٔ ۱۰۶۳ دل دیوانهٔ عشق تو از هر قطرهٔ خونی
- شمارهٔ ۱۰۶۴ چند دل را به جهان گذران شاد کنی؟
- شمارهٔ ۱۰۶۵ خوش آن رندی که مینا را به ساغر می کند خالی
- شمارهٔ ۱۰۶۶ شوی ز خویش چو بیگانه یار خود باشی
- شمارهٔ ۱۰۶۷ ز چشمت سرمه گرد وحشت آهوست پنداری
- شمارهٔ ۱۰۶۸ جز تو روشن نبود دیدهٔ بیخواب کسی
- شمارهٔ ۱۰۶۹ اگر تن را نه در اول ز بالیدن نگهداری
- شمارهٔ ۱۰۷۰ کشید شور جنونم سوی بیابانی
- شمارهٔ ۱۰۷۱ دولت اگر ز پهلوی خست هوس کنی
- شمارهٔ ۱۰۷۲ در تعب باشد روانت تا گرفتار تنی
- شمارهٔ ۱۰۷۳ از رعونت تا به کی سرو پا در گل شوی
- شمارهٔ ۱۰۷۴ عقدهٔ دل واکند زلف گرهگیر کسی
- شمارهٔ ۱۰۷۵ دل می بردم غنچهٔ خندان تو جتی
- شمارهٔ ۱۰۷۶ از چه رو بی وجه با ما اینقدر بیگانگی
- شمارهٔ ۱۰۷۷ تا دور ز رخ نقاب کردی
- شمارهٔ ۱۰۷۸ به چشمم موج می دور از تو شمشیر است پنداری
- شمارهٔ ۱۰۷۹ از هر که گشت محو تو مستور نیستی
- شمارهٔ ۱۰۸۰ این چه بیداد است ای شمشاد قامت میکنی
متن اشعار به نقل از گنجور.