پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۵۸

ز هجرت پیکرم خواب فراموش است پنداری

وجودم نالهٔ لبهای خاموش است پنداری

قدم با آنکه از پیری دو تا گردیده است، اما

ز شوقش چون کمال سرتاسر آغوش است پنداری

نشد پژمرده از دم سردی دی غنچهٔ طبعم

بهار تو جوانیهایش در جوش است پنداری

ز فیض باده هر مو بر تنم رنگین زبانی شد

به بیهوشی قسم سرمایهٔ هوش است پنداری

به شوق نکته ای کز غنچهٔ او سر زند جویا

سراپای دلم مانند گل، گوش است پنداری

کی ام من؟ عاشق غم دیدهٔ بسیار محزونی

نگه دیوانه ای، کاکل اسیری، زلف مفتونی

شکست قلب عاشق راست در طالع مگر امشب

لبت از پشتی خط می زند بر دل شبیخونی

شراب آن نگه در جام طاقت هر کراریزی

چو خم بی دست و پا گردد اگر باشد فلاطونی

نه تنها جاده می غلتد بخاک از طرز رفتارش

بود هر نقش پا دنبال سروش چشم پرخونی

کشد کهسار را جویا سر زنجیر افغانت

مگر در قرنها خیزد ز صحرا چون تو مجنونی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶۰خود را چو زخود جدا بیابی
  2. شمارهٔ ۱۰۶۱زاهد از خشکی است کز مینا کند پهلو تهی
  3. شمارهٔ ۱۰۶۲تا قیامت در شکنج دام زلف دلبری
  4. شمارهٔ ۱۰۶۳دل دیوانهٔ عشق تو از هر قطرهٔ خونی
  5. شمارهٔ ۱۰۶۴چند دل را به جهان گذران شاد کنی؟
  6. شمارهٔ ۱۰۶۵خوش آن رندی که مینا را به ساغر می کند خالی
  7. شمارهٔ ۱۰۶۶شوی ز خویش چو بیگانه یار خود باشی
  8. شمارهٔ ۱۰۶۷ز چشمت سرمه گرد وحشت آهوست پنداری
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.