پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۶۳

دل دیوانهٔ عشق تو از هر قطرهٔ خونی

کند در دشت وسعت مشربی ایجاد مجنونی

بود جان خود در جسم خاکی از می گلگون

که هر خم را در این میخانه می بیدم فلاطونی

به یاد آید ز برگ لاله ام در ساحت گلشن

سیاهی ریزد از داغی چو بر دامان پرخونی

دم بشکفت گل گل در چمن چون غنچه ای واشد

ز هر لبخند ریزد می به جامم لعل میگونی

به علم ساحری شد تا دلم شاگرد چشم او

به پیچ و تاب دارد مار زلفش راز افسونی

نماید جوهرم افشردهٔ ادراک یعنی می

اگر جویا به پای خم رسم باشم فلاطونی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶۵خوش آن رندی که مینا را به ساغر می کند خالی
  2. شمارهٔ ۱۰۶۶شوی ز خویش چو بیگانه یار خود باشی
  3. شمارهٔ ۱۰۶۷ز چشمت سرمه گرد وحشت آهوست پنداری
  4. شمارهٔ ۱۰۶۸جز تو روشن نبود دیدهٔ بیخواب کسی
  5. شمارهٔ ۱۰۶۹اگر تن را نه در اول ز بالیدن نگهداری
  6. شمارهٔ ۱۰۷۰کشید شور جنونم سوی بیابانی
  7. شمارهٔ ۱۰۷۱دولت اگر ز پهلوی خست هوس کنی
  8. شمارهٔ ۱۰۷۲در تعب باشد روانت تا گرفتار تنی
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.