پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۵۷

سر کویی بود عشرتگه ما یا گلستانی

بهشت ماست در هر جا که باشد روی خندانی

تو چون مست خرام آیی به گلشن، عندلیبان را

ز هر پر چون دم طاووس روید چشم حیرانی

مرا سروی ربود از خود که در عشقش اسیران را

ز پیراهن چو قمری نیست بر جا جز گریبانی

شب مهتاب با هر گل زمین لطف چمن باشد

از این یک برگ نسرین می شود عالم گلستانی

چه باک از کشتن من دست و تیغی گر کنی رنگین

ز بس آزاده ام، گردم نگیرد طرف دامانی

گرفتاریست جویا باعث جمعیت خاطر

دلم جمع است در بند سر زلف پریشانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵۹چه خواهد شد دمی با غنچه هم‌آواز اگر باشی
  2. شمارهٔ ۱۰۶۰خود را چو زخود جدا بیابی
  3. شمارهٔ ۱۰۶۱زاهد از خشکی است کز مینا کند پهلو تهی
  4. شمارهٔ ۱۰۶۲تا قیامت در شکنج دام زلف دلبری
  5. شمارهٔ ۱۰۶۳دل دیوانهٔ عشق تو از هر قطرهٔ خونی
  6. شمارهٔ ۱۰۶۴چند دل را به جهان گذران شاد کنی؟
  7. شمارهٔ ۱۰۶۵خوش آن رندی که مینا را به ساغر می کند خالی
  8. شمارهٔ ۱۰۶۶شوی ز خویش چو بیگانه یار خود باشی
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.