پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۹۹۰

شمعی که مرا روشنی جان تن است آن

زینت ده هر محفل و هر انجمن است آن

دردی که رسد از تو چو جان است عزیزم

داغی که ز دست تو بود چشم من است آن

در موج لطافت شده پنهان تن سیمش

گل پیرهنان! نکهت گل پیرهن است آن

گردد ز نسیم دم سردم متبسم

ای همنفسان غنچهٔ گل یا دهن است آن

امروز درین باغ نباشد به از اویی

چون نرگس و گل چشم و چراغ چمن است آن

خون دل یاقوت چکد از لب لعلش

جویا که گفتار چه رنگین سخن است آن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۹۲حیف باشد واله دنیای دون پرور شدن
  2. شمارهٔ ۹۹۳خداوندا دل وارسته از دنیا کرامت کن
  3. شمارهٔ ۹۹۴به خود بست آنکه ز آب و تاب خود چون گوهر غلتان
  4. شمارهٔ ۹۹۵چشم بد دور آفتاب می نماید بر زمین
  5. شمارهٔ ۹۹۶پرند بوی گل پیراهن او
  6. شمارهٔ ۹۹۷ریخت مژگانت که ویرانی بود آباد ازو
  7. شمارهٔ ۹۹۸گلستان بی‌بر رویی به زندان می‌زند پهلو
  8. شمارهٔ ۹۹۹بسکه نرم و صاف باشد سربسر اعضای او
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.