پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۹۹۸

گلستان بی‌بر رویی به زندان می‌زند پهلو

گل از هر خنده بر چاک گریبان می‌زند پهلو

چه غم گر دامنم شد زرق خارستان این وادی

که جیب پاره‌ام چون گل به دامان می‌زند پهلو

گرفتار ترا اندیشهٔ عریان‌تنی نبود

به گردن طوق عشقش بر گریبان می‌زند پهلو

به راه عاشقی پا بی‌خبر دل در خطر باشد

که هر خاری در این وادی به مژگان می‌زند پهلو

کند هموار ناز یار بی‌اندامی دل را

که پرچین چون شود ابرو به سوهان می‌زند پهلو

دهد کم را شکوه عشق جویا رتبهٔ بیشی

که اینجا قطره بر دریای عمان می‌زند پهلو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰۰جواب ناله ام را کی دهد چشم سیاه او
  2. شمارهٔ ۱۰۰۱نیست آسان چارهٔ دیوانهٔ گیسوی او
  3. شمارهٔ ۱۰۰۲بس که سنگینم ز بار غم به راه جست‌و‌جو
  4. شمارهٔ ۱۰۰۳صحبت بی نفاق یاران کو
  5. شمارهٔ ۱۰۰۴نه همین پیچد به خود از شوق رویت موی تو
  6. شمارهٔ ۱۰۰۵حسن از تاب و تب است از شعلهٔ دیدار او
  7. شمارهٔ ۱۰۰۶صفا دارد ز بس اندام سیمین سمین او
  8. شمارهٔ ۱۰۰۷دمیده همچو مهر از مشرق خوبی جمال او
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.