پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱۲

مستغنی از می آیم ز جان نگاه او

ما را بس است کاسهٔ چشم سیاه او

ارباب جستجوی، به راهش سپرده اند

آن را که نیست دیدهٔ بینش به راه او

بدمستیی که چشم تو دیشب به کار برد

باشد زبان هر مژه ات عذرخواه او

از نسبتی که هست به روی تو ماه را

بر آسمان فخر بر قصد کلاه او

دایم به ناز بالش راحت بداده پشت

هر دل که نوک آن مژه شد تکیه گاه او

محروم مانده آنکه ز فیض انابت است

جویا بس است جرم نکردن گناه او

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۱۴ترا دو ابروی پیوسته بر جبین شکفته
  2. شمارهٔ ۱۰۱۵کی کنم سودا به نقد جان و دل کالای آه
  3. شمارهٔ ۱۰۱۶در گلویم بی‌تو هردم آب می‌گردد گره
  4. شمارهٔ ۱۰۱۷کو بهاران تا برآید از کمین ابر سیاه
  5. شمارهٔ ۱۰۱۸گشته بی لعل تو خم در دل میخانه گره
  6. شمارهٔ ۱۰۱۹از حیا تا رنگ رخسارت به پرواز آمده
  7. شمارهٔ ۱۰۲۰بسکه در شادی و غم با خلق یک رنگ است کوه
  8. شمارهٔ ۱۰۲۱زفیض فکر شب ها چون به دور شمع، پروانه
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.