پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۹۸۸

شد خیال رویش از بس آشنای چشم من

صفحهٔ تصویر گشته پرده های چشم من

حسن معنی بنگرم با دیدهٔ دل، زانکه هست

چشم بیتابی چو عینک در قفای چشم من

بر سر راه تو چون نقش قدم افتاده ام

ای غبار رهگذارت توتیای چشم من

من که و نظارهٔ روی سیه چشمان کجا؟

آنچه اکنون بیند از هجران سزای چشم من

برامید نعمت دیدار از هر گردشی

کاسهٔ در یوزه گرداند گدای چشم من

آنچه آن را خلق نقش پا تصور می کنند

مانده در خاک سر کوی تو جای چشم من

پنجهٔ مژگان دهد از مصقل موج سرشک

در شب هجران او جویا جلای چشم من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۹۰شمعی که مرا روشنی جان تن است آن
  2. شمارهٔ ۹۹۱ساقیا رحمی بر احوال من افتاده کن
  3. شمارهٔ ۹۹۲حیف باشد واله دنیای دون پرور شدن
  4. شمارهٔ ۹۹۳خداوندا دل وارسته از دنیا کرامت کن
  5. شمارهٔ ۹۹۴به خود بست آنکه ز آب و تاب خود چون گوهر غلتان
  6. شمارهٔ ۹۹۵چشم بد دور آفتاب می نماید بر زمین
  7. شمارهٔ ۹۹۶پرند بوی گل پیراهن او
  8. شمارهٔ ۹۹۷ریخت مژگانت که ویرانی بود آباد ازو
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.