پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۹۷۰

چون شمع برافروختی از باده کشیدن

گلها بتوان زآتش رخسار تو چیدن

بر شهد لب یارزدم دستی و چون شمع

گردیدم غذایم سر انگشت مکیدن

در دیدهٔ حیرت زدگان یه نباشد

از خانهٔ بی سقف که دیده است چکیدن

غم نیست ز بی بال و پری طائر دل را

بی بهره نماند اگر از فیض طپیدن

بر عاشق دل خسته ندانسته نگاهش

صدبار فدای سر دانسته ندیدن

بر رقت دل فیض تواضع بفزاید

در گریه شود شمع ز بالای خمیدن

بر گرد خود از جوش حیا تار نگه را

چون پیله بود چشم تو در کار تنیدن

چیزی که شنیدیم، چو دیدیم، ندیدیم!‏

زان صلح نمودیم ز دیدن به شنیدن

خود را اگر امشب به لب او نرساند

محروم بماناد می از فیض رسیدن

جویا ز نزاکت شده چون برگ گل از بس

بگداخته لعل شکرینش به مکیدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۷۲تا خزان آمد گل کامی نچیدیم از چمن
  2. شمارهٔ ۹۷۳دل آگاه آزاد است از اندیشهٔ مردن
  3. شمارهٔ ۹۷۴به سعی در طلبش راه جستجو سر کن
  4. شمارهٔ ۹۷۵از عاشقان چه گویم و صبر و توانشان
  5. شمارهٔ ۹۷۶تا نهاد آن آفتاب شعله خو پا در چمن
  6. شمارهٔ ۹۷۷ساز شد در پردهٔ خاموشی آخر جنگ من
  7. شمارهٔ ۹۷۸بوسی ز کنج لعل لبش انتخاب کن
  8. شمارهٔ ۹۷۹انکسار مرا تماشا کن
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.