پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

۸۸۷ شعر

فهرست اشعار

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۱ وجود حقیقت نشانی ندارد
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۲ بمیرم چشم مستت را که جانم زنده می‌دارد
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۳ نیشکر آن روز دل ز بند بر آرد
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۴ روی خود بنمود و هوش از ما ببرد
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۵ موی فشانم دگر عشق به درها ببرد
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۶ طراوت رخت آب سمن تمام ببرد
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۷ از عشق تو جان نمی‌توان برد
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۸ دل باز در سودای او افتاد و باری می‌برد
  9. غزل شمارهٔ ۱۸۹ خاک آن بادیم کو بر آستانت بگذرد
  10. غزل شمارهٔ ۱۹۰ به دشمنان نتوان رفت و این شکایت کرد
  11. غزل شمارهٔ ۱۹۱ ترکم به خنده چون دهن تنگ باز کرد
  12. غزل شمارهٔ ۱۹۲ باد بویی از دو زلفت وام کرد
  13. غزل شمارهٔ ۱۹۳ هوست معتکف خانهٔ خمارم کرد
  14. غزل شمارهٔ ۱۹۴ دل ببردی و یکی کار دگر خواهم کرد
  15. غزل شمارهٔ ۱۹۵ وصف روی آن پسر خواهیم کرد
  16. غزل شمارهٔ ۱۹۶ چاره سگالیدنم فایده‌ای چون نکرد
  17. غزل شمارهٔ ۱۹۷ جز لبم شرح میان او نکرد
  18. غزل شمارهٔ ۱۹۸ دلم جز تو آهنگ یاری نکرد
  19. غزل شمارهٔ ۱۹۹ به یک نظر دل شهری شکاردانی کرد
  20. غزل شمارهٔ ۲۰۰ دوش بگذشت و دل از دور تماشایی کرد
  21. غزل شمارهٔ ۲۰۱ ای سنگدل، به حق وفا کز وفا مگرد
  22. غزل شمارهٔ ۲۰۲ عشق بی‌علت ترنج دوستی بار آورد
  23. غزل شمارهٔ ۲۰۳ پیری که پریرم ز مناجات بر آورد
  24. غزل شمارهٔ ۲۰۴ هر کس که در محبت او دم برآورد
  25. غزل شمارهٔ ۲۰۵ سوز تو شبی بسازم آورد
  26. غزل شمارهٔ ۲۰۶ بی تو دل من دمی قرار نگیرد
  27. غزل شمارهٔ ۲۰۷ صفات قلندر نشان برنگیرد
  28. غزل شمارهٔ ۲۰۸ چو دل شد زان او هرگز نمیرد
  29. غزل شمارهٔ ۲۰۹ تیر از کمان به من اندازد
  30. غزل شمارهٔ ۲۱۰ رخش، روابود، ار اسب دلبری تازد
  31. غزل شمارهٔ ۲۱۱ چون گره بر سر آن زلف دو تاه اندازد
  32. غزل شمارهٔ ۲۱۲ دیگر مرا به ضربت شمشیر غم بزد
  33. غزل شمارهٔ ۲۱۳ زلف را تاب دام و خم برزد
  34. غزل شمارهٔ ۲۱۴ چو میل او کنم، از من به عشوه بگریزد
  35. غزل شمارهٔ ۲۱۵ مرد این ره آن باشد کو به فرق سَر خیزد
  36. غزل شمارهٔ ۲۱۶ اگر جان را حجاب تن ز پیش کار برخیزد
  37. غزل شمارهٔ ۲۱۷ فتنه از چرخ و قیامت ز زمین برخیزد
  38. غزل شمارهٔ ۲۱۸ تویی که از لب لعلت گلاب می‌ریزد
  39. غزل شمارهٔ ۲۱۹ هر سحرم ز هجر تو ناله بر آسمان رسد
  40. غزل شمارهٔ ۲۲۰ جان و دل را بوی وصل آن دل و جان کی رسد؟
  41. غزل شمارهٔ ۲۲۱ با زلف او مردانگی باد صبا را می‌رسد
  42. غزل شمارهٔ ۲۲۲ حدیث آرزومندی قلم دشوار بنویسد
  43. غزل شمارهٔ ۲۲۳ آنکه دلم برد و جور کرد و جدا شد
  44. غزل شمارهٔ ۲۲۴ تا رسم جگرخواری پیش تو روا باشد
  45. غزل شمارهٔ ۲۲۵ پرسش خسته‌ای روا باشد
  46. غزل شمارهٔ ۲۲۶ دلی که با سر زلف تو آشنا باشد
  47. غزل شمارهٔ ۲۲۷ نمی‌بینم بت خود را، نمی‌دانم کجا باشد؟
  48. غزل شمارهٔ ۲۲۸ تا دلم بر رخ چون ماه تمامت باشد
  49. غزل شمارهٔ ۲۲۹ بهار و بوستان ما سر کوی تو بس باشد
  50. غزل شمارهٔ ۲۳۰ هر که آن قامت و بالای بلندش باشد
  51. غزل شمارهٔ ۲۳۱ بهار و باغ با ترکان گل رخسار خوش باشد
  52. غزل شمارهٔ ۲۳۲ مستیم و مستی ما از جام عشق باشد
  53. غزل شمارهٔ ۲۳۳ گدایی را که دل در بند یار محتشم باشد
  54. غزل شمارهٔ ۲۳۴ روزی که از لب تو بر ما سلام باشد
  55. غزل شمارهٔ ۲۳۵ معشوقه پی وفا نباشد
  56. غزل شمارهٔ ۲۳۶ اگر گوش بر دشمنانت نباشد
  57. غزل شمارهٔ ۲۳۷ هر که صید او شود با دیگری کارش نباشد
  58. غزل شمارهٔ ۲۳۸ باید که مال دنیا مسمار دل نباشد
  59. غزل شمارهٔ ۲۳۹ چون قد تو در چمن نباشد
  60. غزل شمارهٔ ۲۴۰ رنگین‌تر از رخ تو گل در چمن نباشد

متن اشعار به نقل از گنجور.