پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۵

معشوقه پی وفا نباشد

ور بود، به عهد ما نباشد

هرگز سر کوی خوبرویان

بی‌فتنه و ماجرا نباشد

هر چند که یار ما ختاییست

ما را نظر خطا نباشد

ای با همه طلعت تو نیکو

با طالع ما چرا نباشد؟

دعوی چه کنی به روی‌پوشی؟

پوشیدن مه روا نباشد

خوبی که ندید روی او کس

امروز به جز خدا نباشد

عشق تو قضای آسمانیست

کس را گذر از قضا نباشد

من عاشقم و لبت ببوسم

عاشق همه پارسا نباشد

گفتی که: ترا دوا صبوریست

این درد بود، دوا نباشد

آن غم که تو ریختی درین دل

جایی برسد، که جا نباشد

زیر قدمت ببوسم ایرا

بالای تو بی‌بلا نباشد

زر میخواهی ز من، ترا خود

یک بوسهٔ بی‌بها نباشد

زر پر مطلب، که اوحدی را

در دست به جز دعا نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۷هر که صید او شود با دیگری کارش نباشد
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۸باید که مال دنیا مسمار دل نباشد
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۹چون قد تو در چمن نباشد
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۰رنگین‌تر از رخ تو گل در چمن نباشد
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۱سر عشق از خرد برون باشد
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۲بیدلان را چاره از روی دلارامی نباشد
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۳هر نقش که پیش آید گویم: مگر او باشد
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۴با عارض و زلفت قمر و قیر چه باشد؟
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.