پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۹

چون قد تو در چمن نباشد

چون روی تو یاسمن نباشد

اندر همه تنگهای شکر

شیرین تر از آن دهن نباشد

ای باغ، مشو غلط ز رویش

کین لاله در آن چمن نباشد

ای باد، مده به زلف او دل

کان قاعده بی‌شکن نباشد

جانا، ستمی که می‌کنی تو

گر فاش کنم، ز من نباشد

فردا سر گورم ار بکاوی

جز داغ تو بر کفن نباشد

پیوند که با تو کرد جانم

وقتی بینی، که تن نباشد

پیراهن وصل چون تو جانی

بر قامت هر بدن نباشد

دوری مگزین، که اوحدی را

جز خاک درت وطن نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۱سر عشق از خرد برون باشد
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۲بیدلان را چاره از روی دلارامی نباشد
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۳هر نقش که پیش آید گویم: مگر او باشد
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۴با عارض و زلفت قمر و قیر چه باشد؟
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۵دوشت به خواب دیدم، تعبیر این چه باشد؟
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۶آن کس که دلیش بوده باشد
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۷او همانا نابهٔ شبهای من نشنیده باشد
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۸چون من سر تو دارم سامانم از که باشد؟
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.