پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۶

آن کس که دلیش بوده باشد

و آن دل صنمی ربوده باشد

آن ساده چه داند این حکایت؟

کو را ستمی نسوده باشد

دود دل ما کسی ببیند

کش آینهٔ زدوده باشد

ای مدعی، از نکوهش ما

بگذر تو، که ناستوده باشد

آن روز بیا و دیده دربند

کو پرده ز رخ گشوده باشد

آن یار که در وفاش تا روز

بیدارم و او غنوده باشد

گفتی: سرفتنه‌ایش بودست

جز کشتن ما چه بوده باشد؟

قاصد، که ببرد نامهٔ من

چون نامه بدو نموده باشد؟

دانم که: به وصف من رقیبش

عیبی دو سه در ربوده باشد

گو: قصهٔ دوستان خود دوست

از بد گویان شنوده باشد

تا گندم اوحدی رسیدن

دشمن چو خورد دروده باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۸چون من سر تو دارم سامانم از که باشد؟
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۹بی‌روی تو جان در تن بیمار همی باشد
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۰ز بلبل بوستان پر ناله و فریاد خواهد شد
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۱موسم گل دو سه روزست ،به سر خواهد شد
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۲حسن بدکان نشست، عشق پدیدار شد
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۳گل ز روی او شرمسار شد
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۴خواهم شبی بر آن دهن تنگ میر شد
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۵دل اسیر حلقهٔ آن زلف چون زنحیر شد
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.