پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۹

بی‌روی تو جان در تن بیمار همی باشد

دل شیفته می‌گردد، تن زار همی باشد

خو کرد دل ریشم با روی تو وین ساعت

روزی که نمی‌بیند بیمار همی باشد

در کار سر زلفت یک لحظه که می‌پیچم

دست و دل من سالی از کار همی باشد

اول بتو دادم دل آسان و ندانستم

کین کار به آخر در، دشوار همی باشد

از عشق حذر کردن سودی نکند، زیرا

کاری که بخواهد شد، ناچار همی باشد

اندک نشمارم من سودای تو گر اندک

چندی چو فراهم شد بسیار همی باشد

چون اوحدی از دیده خوابم نبرد کلی

گر فتنه چشم تو بیدار همی باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۱موسم گل دو سه روزست ،به سر خواهد شد
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۲حسن بدکان نشست، عشق پدیدار شد
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۳گل ز روی او شرمسار شد
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۴خواهم شبی بر آن دهن تنگ میر شد
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۵دل اسیر حلقهٔ آن زلف چون زنحیر شد
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۶کمان مهر ترا چرخ چنبری نکشد
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۷یار ز پیمان ما گر چه سری می‌کشد
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۸دی رفتم اندر کوی او سرمست، ناگه جنگ شد
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.