پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۴

خواهم شبی بر آن دهن تنگ میر شد

کامشب مرا تعلق او در ضمیر شد

این باد زلف اوست که باد بنفشه برد

وین خاک کوی او که نسیمش عبیر شد

از هجر آن پری که خمیرم ز خاک اوست

خاک جهان ز خون دو چشمم خمیر شد

مهر خود از دلم، دگران گو: برون برید

کم در درون محبت او جایگیر شد

در جان دوست هیچ اثر خود نمی‌کند

آن نالها که از دل من بر اثیر شد

ای مدعی، دگر به خلاصش نظر مدار

مرغی، که صید آن صنم بی‌نظیر شد

گر زخم تیر غمزهٔ خوبان ندیده‌ای

از اوحدی شنو، که درین درد پیر شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۶کمان مهر ترا چرخ چنبری نکشد
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۷یار ز پیمان ما گر چه سری می‌کشد
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۸دی رفتم اندر کوی او سرمست، ناگه جنگ شد
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۹چه عشقست این که در دل شد؟
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۰جهان از باد نوروزی جوان شد
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۱عشق را پا و سر پدید نشد
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۲هرگز از عشقی مرا پایی چنین در گل نشد
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۳هیچ روز آن رخ به فرمانم نشد
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.