پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۲

هرگز از عشقی مرا پایی چنین در گل نشد

هیچ سال این دردم اندر جان وغم در دل نشد

نیست سنگی کان ز آه آتشین من نسوخت

نیست خاکی کان ز آب دیدهٔ من گل نشد

هیچ سعیی در جهان چون سعی من ضایع نگشت

هیچ رنجی در وفا چون رنج من باطل نشد

بر تن شوریده باری این چنین سنگین نبود

بر دل آشفته کاری این چنین مشکل نشد

ضربتی چون ضربت سودای او دستی نزد

شربتی چون شربت هجران او قاتل نشد

اوحدی، دل در وفا و عهد این خوبان مبند

کز غم خوبان به جز بی‌حاصلی حاصل نشد

گر ندیدی صورت لیلی، که مجنون را بکشت

قصهٔ مجنون نگه کن: کو دگر عاقل نشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۴کسی که چشمهٔ چشمش چنین ز گریه بجوشد
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۵تا دل مجروح من عاشق زار تو شد
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۶نه آخر دل من خراب از تو شد؟
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۷گر به کام دل رسید از یار خود یاری چه شد؟
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۸به من از دولت وصل تو مقرر می‌شد
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۹هزار قطرهٔ خونم ز چشم تر بچکد
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۰عرق چو از رخت، ای سرو دلستان، بچکد
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۱زین بیش نباید خفت، ای یار که دزد آمد
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.