پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۱

زین بیش نباید خفت، ای یار که دزد آمد

رخت خود ازین منزل بردار، که دزد آمد

دزدست و شب تیره، چشم همگان خیره

گفتیم: مشوطیره، زنهار، که دزد آمد

این دزد عسس جامه، در گرمی هنگامه

می‌دزدد و می‌گوید: هشدار، که دزد آمد

دزدان جهان گشته، در خرقه نهان گشته

تا نیک بنشناسد عیار، که دزد آمد

این طرفه که: دزد آمد، در خرقه به مزد آمد

مزدی بده، از گفتم: بیدار، که دزد آمد

ای اوحدی، ار با تو نقدیست، به خلوت بر

پس بر درخلوت زن مسمار، که دزد آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۳سرم در عهد ترسایی شبی مهمان عشق آمد
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۴هزار نامه نوشتم، یکی جواب نیامد
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۵عمری که نه با تست کسش عمر نخواند
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۶هر که او عاشق آن روی بود صبر نداند
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۷صبا، رمزی بگو از من به دلداری که خود داند
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۸سر نگردانم ازو، گر به سرم گرداند
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۹رخ تو به جز جور و خواری نداند
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۰کیست کز آن بت بمن خبر برساند؟
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.