پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۵

عمری که نه با تست کسش عمر نخواند

آنرا که تو در دام کشی کس نرهاند

گر بر تن مجنون تو صد سلسله باشد

چون رخ بنمایی همه در هم گسلاند

زین دل مطلب صبر، که از روی تو دوری

مشکل بتوان کردن و او خود نتواند

از طالع خود بر سرگنجی بنشینم

روزی اگرم با تو به کنجی بنشاند

دادم دل خود را بدو چشم تو ولیکن

کس نیست که از چشم تو دادم بستاند

از گردش ایام توقع نه چنین بود

کم زهر فراق تو چنین زود چشاند

دل بود که از واقعهٔ‌من خبری داشت

و آن به که خود این واقعه دل نیز نداند

از غم نتوانم که نویسم سخن خود

ور نیز نویسم سخن خود، که رساند؟

پندار که: صد نامه و قاصد بفرستم

در شهر شما قصهٔ درویش که خواند؟

دل در لب شیرین تو بست اوحدی، ای جان

مگذار که ایام به تلخی گذراند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۷صبا، رمزی بگو از من به دلداری که خود داند
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۸سر نگردانم ازو، گر به سرم گرداند
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۹رخ تو به جز جور و خواری نداند
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۰کیست کز آن بت بمن خبر برساند؟
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۱هر که در حلقهٔ زلف تو گرفتار بماند
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۲از در ما چو در آمد، اثر ما بنماند
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۳چون عشق در آید، قدم سر بنماند
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۴خانه خالی شد و در کوی دل اغیار نماند
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.