پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۲

از در ما چو در آمد، اثر ما بنماند

این دل و دین و تن و جان و سر و پا بنماند

چشم آن فتنهٔ پیدا به دلم پوشیده

نظری کرد، که پوشیده و پیدا بنماند

سخن عشق، که عقلم به معما می‌خواند

بر دلم کشف چنان شد که معما بنماند

حیلت ما همه حالت شد و حیلتها سوخت

حالت ما همه معنی شد و اسما بنماند

تا دو می‌دید دلم در کف یغما بودم

چون برستم ز دویی زحمت یغما بنماند

دل من دردی آن درد به دریا نوشید

به طریقی که نم در همه دریا بنماند

ای تمنای دل من ز دو گیتی نظرت

نظری کن، که دگر هیچ تمنا بنماند

گر چه از هر جهتم سری و سودایی بود

جهت سر تو بگرفتم و سودا بنماند

دوش با درد تو گقتم که: محابا کن، گفت:

اوحدی، تن به قضاده، که محابا بنماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۴خانه خالی شد و در کوی دل اغیار نماند
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۵دلبران جمله غلام لب چون نوش تواند
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۶نقش لب تو از شکر و پسته بسته‌اند
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۷اول فطرت که نقش صورت چین بسته‌اند
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۸فرش زمردین به زمین در کشیده‌اند
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۹دشمنان گویی دگر در کار ما کوشیده‌اند
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۰باز شادروان گل بر روی خار انداختند
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۱یوسف ما را به چاه انداختند
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.