پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۳

چون عشق در آید، قدم سر بنماند

عشقت به بر آید، چو ترا بر بنماند

توحید به جایی برساند قدمت را

کش نیک و بد و مؤمن و کافر بنماند

آنست ریاضت که: چو زان بوته برآیی

از ذات تو جز روح مصور بنماند

چندین به میسر شدن کار چه نازی؟

آنست میسر که: میسر بنماند

ای سر بگریبان هوس بر زده، می‌کوش

کان دامن آلوده چنان تر بنماند

روح تو چو مرغیست درین راه،چنان کن

کندر گل تشویر تو چون خر بنماند

در حلقهٔ عشق ار نبود نفس ترا راه

هش‌دار! که چون حلقه بر آن در بنماند

آن کس که به زر فخر کند خاک به از وی

آن روز که در کیسه او زر بنماند

ای اوحدی، آن نام طلب دار، که او را

بر جان بنویسند چو دفتر بنماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۵دلبران جمله غلام لب چون نوش تواند
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۶نقش لب تو از شکر و پسته بسته‌اند
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۷اول فطرت که نقش صورت چین بسته‌اند
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۸فرش زمردین به زمین در کشیده‌اند
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۹دشمنان گویی دگر در کار ما کوشیده‌اند
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۰باز شادروان گل بر روی خار انداختند
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۱یوسف ما را به چاه انداختند
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۲دوشم از کوی مغان دست به دست آوردند
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.