پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۷

اول فطرت که نقش صورت چین بسته‌اند

مهر رویت در میان جان شیرین بسته‌اند

زان نمکدان لب شیرین شورانگیز تو

دانهٔ خال سیه بر قرص سیمین بسته‌اند

تا کسی از باغ حسنت شاخ سنبل نشکند

زنگیان زلف تو بر ماه پرچین بسته‌اند

جز به چشم ترک مستت خون مردم کس نریخت

تا بنای کفر را در چین و ماچین بسته‌اند

عندلیبان چمن را تا کند زار و نزار

چاوشان چشم مستت بر گل آذین بسته‌اند

بر امید خواب مستی دوش بر طرف چمن

بلبلان بوستان از غنچه بالین بسته‌اند

تا نقاب از آفتاب طلعتت بر داشتند

اوحدی را خواب خوش از چشم غمگین بسته‌اند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۹دشمنان گویی دگر در کار ما کوشیده‌اند
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۰باز شادروان گل بر روی خار انداختند
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۱یوسف ما را به چاه انداختند
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۲دوشم از کوی مغان دست به دست آوردند
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۳تو آفتابی و خلقت چو سایه بر اثرند
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۴کی مرا نزد تو همچون دگران بگذارند؟
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۵آن نه من باشم که چون میرم به تابوتم برند
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۶چون ز بغداد و لب دجله دلم یاد کند
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.