پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۶

چون ز بغداد و لب دجله دلم یاد کند

دامنم را چو لب دجلهٔ بغداد کند

هیچ کس نیست که از یار سفر کردهٔ من

برساند خبری خیر و دلم شاد کند

هرگز از یاد من خسته فراموش نشد

آنکه هرگز نتواند که مرا یاد کند

هجر داغیست که گر بر جگر کوه نهند

سنگ بر سینه زنان آید و فریاد کند

خانهٔ عمر مرا عشق ز بنیاد بکند

عشق باشد که چنین کار به بنیاد کند

آنکه خون دل من ریخت ز بیداد و برفت

کاج باز آید و خون ریزد و بیداد کند

چه غم از شاه و چه اندیشه ز خسرو باشد؟

گر به شیرین رسد آن ناله که فرهاد کند

باد بر گلبن این باغ گلی را نگذاشت

کز نسیمش دلم از بند غم آزاد کند

اوحدی چون که از آن خرمن گل دورافتاد

خرمن عمر، ضروریست، که بر باد کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۸کرا بر تو فرستم که شرح حال کند؟
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۹هر زمان آشفته‌دل نامم کند
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۰هر نفسی عشق او بی‌دل و دینم کند
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۱دل به کسی سپرده‌ام کو همه قصد جان کند
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۲مطرب، مهل که محنت و غم قصد جان کند
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۳دلم از لعل تو یک بوسه تمنا نکند
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۴در آن شمایل موزون چو دل نگاه کند
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۵یار آن کسی بود که به کارت نگه کند
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.