پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۰

هر نفسی عشق او بی‌دل و دینم کند

آتش سودای او خاک زمینم کند

نور بپاشد ز روی، باز بپوشد به موی

بیدل از آن می‌شوم، عاشق ازینم کند

تا بگشایم به دم، بند طلسم قدم

نام بزرگین خود نقش نگینم کند

گر بگزیند مرا از پی کشتن بود

زان نشود شادمان دل که گزینم کند

گر بگشایم ز لب مهر خموشی دمی

روی چو مهرش سبک میل به کینم کند

رخ چو به کار آورم، طاق دو ابروی او

با غم و با درد خود جفت و قرینم کند

هر غم و رنجی که هست بر دل من مینهد

این همه دانی که چه؟ تا همه بینم کند

هم شب اول که دل طرهٔ او دید ، گفت:

زلف کمند افگنش قصد کمینم کند

چون به کمان غمش دست کشیدن برم

آخر کار، اوحدی، در پی اینم کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۲مطرب، مهل که محنت و غم قصد جان کند
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۳دلم از لعل تو یک بوسه تمنا نکند
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۴در آن شمایل موزون چو دل نگاه کند
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۵یار آن کسی بود که به کارت نگه کند
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۶نگار من به یکی لحظه صد بهانه کند
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۷عاشق کسی بود که چو عشقش ندی کند
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۸ترک ستم پرست من ترک جفا نمی‌کند
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۹صبری کنیم تا ستم او چه می‌کند؟
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.