پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۱

دل به کسی سپرده‌ام کو همه قصد جان کند

کام کسی روا نکرد، اشک بسی روان کند

هر که بدید کار ما وین رخ زرد زار ما

گفت که: در دیار ما جور چنین فلان کند

حجت بندگی بدو، دارم از اعتراف خود

بی‌خبرست مدعی، هر چه جزین بیان کند

گفت:وفا کنم، دلا، هر چه بگوید آن پری

بر همه گوش کن ولی این مشنو که آن کند

زلف دراز دست را بند نهاد چند پی

ور بخودش فرو هلد بار دگر چنان کند

من سخن جفای او با همه گفته‌ام، ولی

پند نگیرد اوحدی، تا دل و دین در آن کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۳دلم از لعل تو یک بوسه تمنا نکند
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۴در آن شمایل موزون چو دل نگاه کند
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۵یار آن کسی بود که به کارت نگه کند
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۶نگار من به یکی لحظه صد بهانه کند
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۷عاشق کسی بود که چو عشقش ندی کند
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۸ترک ستم پرست من ترک جفا نمی‌کند
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۹صبری کنیم تا ستم او چه می‌کند؟
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۰دلدار دل ببرد و زما پرده می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.