پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۳

تو آفتابی و خلقت چو سایه بر اثرند

کز آستان تو چون سایه در نمی‌گذرند

چو تیر غمزه زنی بر برابرند آماج

چو تیغ فتنه کشی در مقابلش سپرند

غم تو قوت دل خویش ساختند چنان

که گردمی نبود خون خویشتن بخورند

هزار قافله سر گشته شد ز هر جانب

بدان امید که راهی به جانب تو برند

به بوی آنکه ببینند سایهٔ تو ز دور

چو سایه کوی به کوی و چو باد در بدرند

چو دامن تو نیاید به دست درمان چیست

به غیر از آنکه گریبان خویشتن بدرند

اگر تو قصد دل اوحدی کنی دل چیست؟

سزد که جان بفروشند و چون تویی بخرند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۵آن نه من باشم که چون میرم به تابوتم برند
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۶چون ز بغداد و لب دجله دلم یاد کند
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۷جرعه مده، که وقت شد اشتر من که عف کند
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۸کرا بر تو فرستم که شرح حال کند؟
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۹هر زمان آشفته‌دل نامم کند
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۰هر نفسی عشق او بی‌دل و دینم کند
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۱دل به کسی سپرده‌ام کو همه قصد جان کند
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۲مطرب، مهل که محنت و غم قصد جان کند
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.