پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۲

دوشم از کوی مغان دست به دست آوردند

از خرابات سوی صومعه مست آوردند

هیچ می‌خواره ندارد طمع حور و بهشت

این بشارت به من باده پرست آوردند

ساقیانش، ز می عشق چو گردیدم مست

به می دیگرم از نیست به هست آوردند

زلف و خال و خط خوبان همه رنجست، آنها

از کجا این همه تشویش به دست آوردند؟

این شگرفان که نگنجند در آفاق از حسن

در چنین سینهٔ تنگ از چه نشست آوردند؟

قلب سالوس و ریا را نشکستند درست

مگر این قوم که در زلف شکست آوردند

اوحدی را چو ازین دایره دیدند برون

زود در حلقهٔ آن زلف چو شست آوردند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۴کی مرا نزد تو همچون دگران بگذارند؟
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۵آن نه من باشم که چون میرم به تابوتم برند
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۶چون ز بغداد و لب دجله دلم یاد کند
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۷جرعه مده، که وقت شد اشتر من که عف کند
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۸کرا بر تو فرستم که شرح حال کند؟
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۹هر زمان آشفته‌دل نامم کند
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۰هر نفسی عشق او بی‌دل و دینم کند
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۱دل به کسی سپرده‌ام کو همه قصد جان کند
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.