پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۴

خانه خالی شد و در کوی دل اغیار نماند

همه غم رفت و  به غیر از غم آن یار نماند

گر چه در پای دلم خار جفا بود، دگر

گل به دست آمد و در پای دلم خار نماند

آن گروهی که به آزار دلم کوشیدند

چون برفتند دگر هیچ دلازار نماند

دشمن از غصهٔ من علت بیماری داشت

دوستان مژده، که آن ناخوش بیمار نماند

چشم من بر سر خاک درش از شوق امشب

سیل خونین صفتی ریخت، که دیوار نماند

ناله میکردم و گفت: اوحدی، این روزی دو

قصه بسیار نگوییم، که بسیار نماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۶نقش لب تو از شکر و پسته بسته‌اند
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۷اول فطرت که نقش صورت چین بسته‌اند
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۸فرش زمردین به زمین در کشیده‌اند
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۹دشمنان گویی دگر در کار ما کوشیده‌اند
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۰باز شادروان گل بر روی خار انداختند
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۱یوسف ما را به چاه انداختند
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۲دوشم از کوی مغان دست به دست آوردند
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۳تو آفتابی و خلقت چو سایه بر اثرند
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.