پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۵

دلبران جمله غلام لب چون نوش تواند

بندهٔ حلقهٔ زلفین و بنا گوش تواند

وانکه بردند به گردون ز کله داری سر

هم کمر بستهٔ آن قد قباپوش تواند

بر سر ناله و فریاد جهانی زن و مرد

سال و ماه از غم لعل لب خاموش تواند

باده نوشان لبت جمله خرابند امروز

تا چه در ساغرشان بود؟ که بی‌هوش تواند

پردلانی، که ز سر پنجه سخن می‌گفتند

همه بی‌توش و تن از هجر تن و توش تواند

بس درون سوخته کندر شب هجران چون دیگ

بر سر آتش سودای جگر جوش تواند

اوحدی دوش به کف جان و دلی داشت، کنون

هر دو در بند سر گیسوی بر دوش تواند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۷اول فطرت که نقش صورت چین بسته‌اند
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۸فرش زمردین به زمین در کشیده‌اند
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۹دشمنان گویی دگر در کار ما کوشیده‌اند
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۰باز شادروان گل بر روی خار انداختند
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۱یوسف ما را به چاه انداختند
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۲دوشم از کوی مغان دست به دست آوردند
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۳تو آفتابی و خلقت چو سایه بر اثرند
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۴کی مرا نزد تو همچون دگران بگذارند؟
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.