پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۱

هر که در حلقهٔ زلف تو گرفتار بماند

همچو من سوخته و خسته دل و زار بماند

دل من، کو گرو مهر ببرد از همه کس

از دغا باختن چشم تو عیار بماند

عمر من در سرکار تو رود، می‌دانم

خود پدیدست که: از عمر چه مقدار بماند؟

اگر از پای در آییم به سر باید رفت

ننشینیم که دست طلب از کار بماند

خرقه پوشیده که زنار بیندازد گبر

من به می خرقه گرو کردم و زنار بماند

هیچ شک نیست که: بسیار بماند سخنم

سخن سوختگان بود که بسیار بماند

اوحدی، خون دلت گر بخورد دوست مرنج

تا نگویند که: از یار دل یار بماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۳چون عشق در آید، قدم سر بنماند
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۴خانه خالی شد و در کوی دل اغیار نماند
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۵دلبران جمله غلام لب چون نوش تواند
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۶نقش لب تو از شکر و پسته بسته‌اند
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۷اول فطرت که نقش صورت چین بسته‌اند
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۸فرش زمردین به زمین در کشیده‌اند
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۹دشمنان گویی دگر در کار ما کوشیده‌اند
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۰باز شادروان گل بر روی خار انداختند
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.