پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۰

کیست کز آن بت بمن خبر برساند؟

گر نبود نامه‌ای، زبر برساند

گرم روی کو؟ که پیش این نفس سرد

خشک سلامی به چشم تر برساند

بوسه دهم آستین آنکه سر من

باز بر آن آستان در برساند

باد تواند درو رسید، سلامش

من برسانم به باد، اگر برساند

زان سر زلف، ار چه نشنود سخن من

هر چه شنیدست سر به سر برساند

حال بنا گوش او به شرح بگوید

چونکه به گوشم رسد، دگر برساند

بر در شیرین، چو دید حالت فرهاد

قصهٔ افتادن از کمر برساند

کیست که مشتاق را دو دست بگیرد؟

وز پی هجران به یک دگر برساند

دل به صبا دادم و نبرد سلامی

جان بدهم، تا که بی‌جگر برساند

از لبش آن بوی دل شکر چو رسانید

از دهنش نیز گل شکر برساند

باد صبا را هزار بار چو گفتم:

یک سخن اوحدی مگر برساند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۲از در ما چو در آمد، اثر ما بنماند
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۳چون عشق در آید، قدم سر بنماند
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۴خانه خالی شد و در کوی دل اغیار نماند
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۵دلبران جمله غلام لب چون نوش تواند
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۶نقش لب تو از شکر و پسته بسته‌اند
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۷اول فطرت که نقش صورت چین بسته‌اند
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۸فرش زمردین به زمین در کشیده‌اند
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۹دشمنان گویی دگر در کار ما کوشیده‌اند
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.