پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۹

رخ تو به جز جور و خواری نداند

دل من به جز بردباری نداند

ز بی یارمندی بنالند مردم

من از یارمندی، که یاری نداند

ز روزم چه پرسی؟ که چشم ترمن

بجز رنگ شبهای تاری نداند

من از داغ هجر تو هردم به نوعی

بگریم، که ابر بهاری نداند

چنان نقش رویت گرفتست چشمم

که نقش منش پیش داری نداند

ز پیش دلم شادمانی چه جویی؟

که غم دید و جز سوگواری نداند

دلم دانشی کز جهان کرد حاصل

گران نیز یادش نیاری نداند

ز عشق تو زارند خلقی ولیکن

کس این شیوه فریاد و زاری نداند

روانم ز جور لبت چون نسوزد؟

که با اوحدی سازگاری نداند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۱هر که در حلقهٔ زلف تو گرفتار بماند
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۲از در ما چو در آمد، اثر ما بنماند
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۳چون عشق در آید، قدم سر بنماند
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۴خانه خالی شد و در کوی دل اغیار نماند
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۵دلبران جمله غلام لب چون نوش تواند
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۶نقش لب تو از شکر و پسته بسته‌اند
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۷اول فطرت که نقش صورت چین بسته‌اند
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۸فرش زمردین به زمین در کشیده‌اند
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.