پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۸

سر نگردانم ازو، گر به سرم گرداند

بنهم گردن، اگر خاک درم گرداند

نه چنان بستهٔ مهرم که بپیچانم رخ

وقت شمشیر زدن گر سپرم گرداند

روی بنمود و چو مشتاق شدم، بار دگر

باز پوشید، که مشتاق ترم گرداند

گاه آنست که: یاد لب شیرینش باز

همچو فرهاد به کوه و کمرم گرداند

ای نسیم سحر، از خود به فغانم، برسان

خبر او، که ز خود بی‌خبرم گرداند

پیش ازینم خبر از پا و سر خود می‌بود

وقت آنست که بی‌پا و سرم گرداند

اوحدی در غمش ار ناله چنین خواهد کرد

زود باشد که به گیتی سمرم گرداند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۰کیست کز آن بت بمن خبر برساند؟
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۱هر که در حلقهٔ زلف تو گرفتار بماند
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۲از در ما چو در آمد، اثر ما بنماند
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۳چون عشق در آید، قدم سر بنماند
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۴خانه خالی شد و در کوی دل اغیار نماند
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۵دلبران جمله غلام لب چون نوش تواند
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۶نقش لب تو از شکر و پسته بسته‌اند
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۷اول فطرت که نقش صورت چین بسته‌اند
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.