پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۷

صبا، رمزی بگو از من به دلداری که خود داند

و گر گوید: کدامست این؟ بگو: یاری که خود داند

مگو: از فرقتت چونست شیدایی که خود بیند؟

مگو: از حسرتت چون شد گرفتاری که خود داند

اگر چشمش ترا گوید: ز عشق کیست درد او؟

بگو: رنجور بود از بهر بیماری که خود داند

حدیثی گر دراندازد که: بی‌من چون همی سازد؟

بگو: بی‌دوست چون سازد؟ طلب‌کاری که خود داند

ز رویش گر خطاب آید که: هستش میل من یا نه؟

تو پیش زلف غمازش بگو :آری ،که خود داند

دهانش گر نهان گوید که:من با او چه کردم؟ گو

بزیر لب: بیازردیش یک باری که خود داند

و گر پرسد لبم: یاری چه بااو کرد؟ در گوشش

بگو: تقصیر کرد او نیز در کاری که خود داند

وگر گوید: جفا کارم، که من زو به بسی دارم

بگو: چون اوحدی داری وفاداری، که خود داند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۹رخ تو به جز جور و خواری نداند
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۰کیست کز آن بت بمن خبر برساند؟
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۱هر که در حلقهٔ زلف تو گرفتار بماند
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۲از در ما چو در آمد، اثر ما بنماند
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۳چون عشق در آید، قدم سر بنماند
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۴خانه خالی شد و در کوی دل اغیار نماند
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۵دلبران جمله غلام لب چون نوش تواند
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۶نقش لب تو از شکر و پسته بسته‌اند
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.