پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۶

هر که او عاشق آن روی بود صبر نداند

عاشق خویشتنست آنکه ازو صبر تواند

گر ببینند رخ و قد ترا بید گل، ای بت

گل خجالت برد و بید عرقها بچکاند

بیم آنست که: یاد لب شیرین تو روزی

همچو فرهاد به صحرا و به کوهم بدواند

شربت وصل تو هرکس بچشیدند ولیکن

سر آن نیست که یک قطره بما نیز چشاند

بر رخم عشق تو نقشیست به خونابه نوشته

وین چنین نقش که داند؟ که چو آبش بنخواند

گر کسی باز کند پیرهن از شخص ضعیفم

در میان من و موی تو تفاوت بنداند

از سر طرهٔ شبرنگ تو، روزی که بمیرم

گر نسیمی بدمد، از گل من گل بدماند

چشم من در غم دیدار تو از گریه چنان شد

که گرش نیم شبی راه دهم سیل براند

نامهٔ درد دل و قصهٔ اندوه فراقم

خود گرفتم که نویسم،که به عرض تو رساند؟

می‌روی خرم و همراه تو دلهاست ولیکن

گر بدین شیوه دوانی تو، بسی دل که نماند

اوحدی را تو ز بند خود اگر باز رهانی

نه همانا که: سر خود ز کمندت برهاند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۸سر نگردانم ازو، گر به سرم گرداند
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۹رخ تو به جز جور و خواری نداند
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۰کیست کز آن بت بمن خبر برساند؟
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۱هر که در حلقهٔ زلف تو گرفتار بماند
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۲از در ما چو در آمد، اثر ما بنماند
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۳چون عشق در آید، قدم سر بنماند
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۴خانه خالی شد و در کوی دل اغیار نماند
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۵دلبران جمله غلام لب چون نوش تواند
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.