پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۶

نه آخر دل من خراب از تو شد؟

نه آخر دو چشمم پرآب از تو شد؟

نه آخر تن ناز پرورد من

گرفتار چندین عذاب از تو شد؟

مکن خواب و چشم مرا غم بخور

کزین گونه بی‌خورد و خواب از تو شد

ز لب آب وصلی بدین سینه ریز

که برآتش غم کباب از تو شد

چو چنگم به گفتار خوش می‌نواز

که فریاد من چون رباب از تو شد

به یاقوت خود حال اشکم بپرس

که بر چهره چون لعل ناب از تو شد

متاب از بر اوحدی روی خویش

که بیچاره در تنگ و تاب از تو شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۸به من از دولت وصل تو مقرر می‌شد
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۹هزار قطرهٔ خونم ز چشم تر بچکد
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۰عرق چو از رخت، ای سرو دلستان، بچکد
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۱زین بیش نباید خفت، ای یار که دزد آمد
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۲بید بشکفت و گل به بار آمد
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۳سرم در عهد ترسایی شبی مهمان عشق آمد
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۴هزار نامه نوشتم، یکی جواب نیامد
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۵عمری که نه با تست کسش عمر نخواند
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.