پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۸

به من از دولت وصل تو مقرر می‌شد

کارم از لعل گهربار تو چون زر می‌شد

دوش گفتم: بتوان دید به خوابت، لیکن

با فراق تو کرا خواب میسر می‌شد؟

بارها شمع بکشتم که نشینم تاریک

خانه دیگر ز خیال تو منور می‌شد

عقل دل را ز تمنای تو سعیی می‌کرد

عشق می‌آمد و او نیز مسخر می‌شد

گر چه بسیار بگفتیم نیامد در گوش

خوشتر از نام تو، با آنکه مکرر می‌شد

شرح هجران تو گفتم: بنویسم، لیکن

ننوشتم ، که همه عمر در آن سر می‌شد

اوحدی را غزل امروز روانست، که شب

صفت خط تو می‌کرد و سخن تر می‌شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۰عرق چو از رخت، ای سرو دلستان، بچکد
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۱زین بیش نباید خفت، ای یار که دزد آمد
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۲بید بشکفت و گل به بار آمد
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۳سرم در عهد ترسایی شبی مهمان عشق آمد
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۴هزار نامه نوشتم، یکی جواب نیامد
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۵عمری که نه با تست کسش عمر نخواند
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۶هر که او عاشق آن روی بود صبر نداند
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۷صبا، رمزی بگو از من به دلداری که خود داند
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.