پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۴

کسی که چشمهٔ چشمش چنین ز گریه بجوشد

چگونه راز دل خود ز چشم خلق بپوشد؟

دلی که این همه آتش درو زنند بنالد

تنی که این همه گرمی درو کنند بخوشد

حدیث ماه رخش آن چنان که هست نگویم

مرا مجال نماند، ز مشتری، که بجوشد

به کوشش از متصور شود وصال رخ تو

به دوستی، که پشیمان شود کسی که نکوشد

ستمگرا، ز غمت گر دلم خروش برآرد

عجب مدار، که سنگ از چنین غمی بخروشد

ترا به دل ز که جویم؟ گرت به ترک بگویم

بدان درم چه ستاند؟ کسی که جان بفروشد

مرا نصیحت بسیار می‌کنند، ولیکن

چه سود پند رفیقان؟ چو اوحدی ننیوشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۶نه آخر دل من خراب از تو شد؟
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۷گر به کام دل رسید از یار خود یاری چه شد؟
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۸به من از دولت وصل تو مقرر می‌شد
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۹هزار قطرهٔ خونم ز چشم تر بچکد
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۰عرق چو از رخت، ای سرو دلستان، بچکد
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۱زین بیش نباید خفت، ای یار که دزد آمد
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۲بید بشکفت و گل به بار آمد
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۳سرم در عهد ترسایی شبی مهمان عشق آمد
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.