پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۳

هیچ روز آن رخ به فرمانم نشد

درد دل برداد و درمانم نشد

دوش راز عشق او بر مرد و زن

قصد آن کردم که برخوانم، نشد

صبر از آن دلدار و دوری زان نگار

گر چه می‌گفتم که: بتوانم، نشد

از شکایت‌ها که هست این بنده را

یک سخن در گوش سلطانم نشد

نیست یک شب، کز غم آن ماهرخ

ناله و زاری به کیوانم نشد

کی فراموشم شود یادش ز دل؟

نقش او چون هرگز از جانم نشد

خود نه او پیشم نمی‌آید به روز

شب خیالش نیز مهمانم نشد

بارها گفتم که: گر دستم دهد

داد ازان دلدار بستانم، نشد

اوحدی گفت: آن پری در عشق ما

نرم شد خیلی، ولی دانم نشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۵تا دل مجروح من عاشق زار تو شد
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۶نه آخر دل من خراب از تو شد؟
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۷گر به کام دل رسید از یار خود یاری چه شد؟
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۸به من از دولت وصل تو مقرر می‌شد
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۹هزار قطرهٔ خونم ز چشم تر بچکد
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۰عرق چو از رخت، ای سرو دلستان، بچکد
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۱زین بیش نباید خفت، ای یار که دزد آمد
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۲بید بشکفت و گل به بار آمد
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.