پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۱

عشق را پا و سر پدید نشد

زین بیابان خبر پدید نشد

جز دل دردمند مسکینان

ناوکت را سپر پدید نشد

همه چیز از تو بود و در همه چیز

جز تو چیزی دگر پدید نشد

خبری شد عیان من از فکر

وز عنایت خبر پدید نشد

هر که پیش تو جان نکرد ایثار

از وجودش اثر پدید نشد

تا تو منظور بیدلان نشدی

هیچ صاحب نظر پدید نشد

اوحدی، چاره‌ای بکن خود را

کز تو بیچاره‌تر پدید نشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۳هیچ روز آن رخ به فرمانم نشد
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۴کسی که چشمهٔ چشمش چنین ز گریه بجوشد
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۵تا دل مجروح من عاشق زار تو شد
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۶نه آخر دل من خراب از تو شد؟
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۷گر به کام دل رسید از یار خود یاری چه شد؟
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۸به من از دولت وصل تو مقرر می‌شد
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۹هزار قطرهٔ خونم ز چشم تر بچکد
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۰عرق چو از رخت، ای سرو دلستان، بچکد
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.